براي اداره زندگي خود و اطرافيان مان، دو شيوه را مي توان پي گرفت؛ يكي اينكه به دنبال فراهم آوردن شرايطي بي خطر و مهيا نمودن ِ ابزار ِ آسايش ِ تَن و نفس خويش و خويشان (دو لقمه نان) باشيم؛ يعني براي زندگي خود طرحي نداشته باشيم كه در اين صورت در طرح ِ زندگي ِ بقيه مي افتيم و از بستر ِ فراهم شده توسط بقيه (كه براي رسيدن به طرحشان فراهم كرده اند) همانند زالو ارتزاق ميكنيم؛ كه اين همان حيات موهوم است؛ و ديگر آنكه هدفي و طرحي براي زندگي ريخته كه اين هدف ، هماهنگ با فلسفه زيستن و سبب آفرينش ِ آدميان بوده و سپس متناسب با آن هدف به فراهم آوردن زمينه هاي حركت به سوي آن هدف و طرح بپردازيم و در اين راستا به اداره امور خانواده خويش، اعم از كسبِ معيشت و در ادامه بالا بردن سطح آن و نيز برقراري ارتباطات مناسب با اين طرح با اطرافيان خويش و .... مشغول شويم كه اين، مقدمه حيات مسلم است.
انتخاب يكي از اين دو شيوه در سطح كلان مثلا اداره يك كشور، اجتناب ناپذير است؛
1. گاهي اوقات مردم كساني را براي اداره كشور انتخاب مي كنند تا ساختار ِ فيزيكي ِ زندگي شان (ابعاد مادي حيات انسان) بدون دردسر ترميم شود و از رفاهي بي درد برخوردار شوند؛ اين انگيزه ها، مي طلبد كه مديران ِ منتخب آن كشور براي انتخاب ِ طرح و هدفي كه اين انگيزه ها را تامين كند به طرح هاي گروه هاي قدرتمند تر متوسل شوند تا هم قدرت و رفاه ِ آنان را به جامعه خويش تزريق كنند و هم زحمت ِ فكر كردن را به خود ندهند( زيرا ابزار ِ حركت به سوي آن طرح قبلا توسط ِ آن گروه هاي قدرتمند تهيه شده است) . هم آن گروه هاي قدرتمند، متعرض آنها نشده بلكه حامي آنها باشند.
2. ولي گاهي اوقات مردم به خاطر طرح ها و هدف هايي، كساني را براي اداره امور خويش برمي گزينند كه البته براي رسيدن به آن طرح ها و هدفها، برنامه اي را به مردم معرفي كرده اند؛ يعني مردم به هدف و راهكارها و اصول و راهبردهاي دسترسي به آن هدف رأي مي دهند نه به « دادن 50 هزار تومان هر ماه» و يا « آوردن پول نفت سر سفره مردم» .در اين صورت مردم انتخابي را براي رسيدن به حيات مسلم انجام مي دهندكه البته در راه رسيدن به آن طرح و هدف و فراهم نمودن آن زمينه ها و راهبردها و راهكارها و ... از لذتِ برخورداري از زندگي اي بي درد گذشته كه حتي از جان مايه مي گذارند (همانند شهداي انقلاب و شهداي هشت سال جنگ). اين استراتژي كه توسط مردم طراحي شده و مردم صاحبان آن هستند مي طلبد كه در مواقع ضروري، فقط در راهبردها و راهكارها ( نه در هدف و اصول) انعطاف به خرج داده و راهبردها و راهكارهاي جديدي را اتخاذ كنند( به اين شرط كه كاملا روشن گردد كه راهبردها و راهكارهاي قبلي كارساز نيست) و نيز در صورت نياز مي طلبد كه در راستاي رسيدن به اهداف خود، ارتباطاتي خاص را برقراركنند ( كه قبلا توصيه نمي شد) كه براي برقراري اين روابط، احتياج به دادن امتيازاتي است،( امتيازاتي كه فقط براي به دست آوردن امتيازاتي مهم تر ناديده انگاشته مي شوند) و يا به تعبيري باج دهند.
در گذشتن از زندگي اي مرفهانه و تحمل سختي ها و نيز در مورد تغيير راهبردها و راهكارها در سيره معصومين عليهم السلام شواهد فراواني داريم:
· پيامبر و اصحابش براي رسيدن به هدف شان، سه سال شعب ابي طالب را با تمام سختي ها تحمل كردند .
· پيامبر براي رويارويي با مشركان، با يهوديان مدينه هم پيمان مي شوند.
· پيامبر براي در امان ماندن از گزند مشركان، به مشركي ديگر پناهنده مي شوند (كه اين، يكي از رسوم عرب بود با توجه به خصوصيات عرب آن زمان)
· امام حسن عليه السلام با معاويه بيعت مي كند.
· امام حسين عليه السلام مي بيند كه معويه براي پسرش يزيد از مردم بعت مي گيرد ولي صلح خود را با معاويه نمي شكند.
· امام حسين عليه السلام در راستاي رسيدن به هدفش، شبي كه حاكم مدينه ( وليد بن عتبة بن ابي سفيان) در دارلامارة از او مي خواهد تا با يزيد بيعت كند مي فرمايد: شخصي چون من خوب نيست پنهاني با يزيد بيعت كند بايد در حضور مردم با او بيعت كنم. « الامامة و السياسة ج 1 ص 176» ( اين كلام امام براي رهايي از دست مزدوران يزيد در آن شب بود).
· هدف امام حسين عليه السلام، خروج بر حكومت و اصلاح امّت جدّش است و در اين راه نمي ترسد كه يزيد فاسق سر اورا از تن جدا كند، بلكه شهادت خود را بستري براي فراهم كردن هدفش مي داند.
وضعيت كشور ما هم، چنين است؛ اگر فكر كرديم كه انقلاب كرديم تا همه ماشين دار شويم و كسي كيك مان را نربايد و .... همان بهتر كه جاي ديگر را براي زندگي اي بي درد مثل انگليس و پرتغال و هندوانه و ... برگزينيم؛ چون كار ما دنباله حركت حضرت رسول است كه سه سال در شعب ابي طالب ماند، دنباله كار حضرت زينب است كه براي محقق كردن هدفش تا شام رفت و ... ؛ كشور ما هدف دارد تا آنجا كه برخي از كشورها طرح و هدف ما را برگزيده اند، همه مردم بهاي رسيدن به اين هدف و طرح را مي دهند؛ البته كاملا معقول است كه در برهه اي به مديران خود انتقاد كنند كه اين راهبردها و راهكارها با هدف و طرحي كه در نظر داريم خوانايي ندارد، چنانكه هم اكنون چنين انتقادي به مديران كنوني وارد است؛ پر واضح است كه مردم در اين صورت حاضر نيستند كه هر رنج و دردي را تحمل كنند، چون ترديد دارند كه اين تحمل ها مثمر ثمر واقع شوند.
لازم به ذكر است كه نقد ِ يك حركت از اين زاويه، منجر به تلاش براي اصلاح ميشود ولي نقد ِ يك حركت از اين زاويه كه « مديران چرا اينچنين مي كنند آمريكا خيالاتي در سر دارد خدا به خير كند و يا برادر فلان شهيد اشك چشمش مرا كشت و يا اين چه وضعي است كه دوناتم را نتوانستم بخورم و .... »، در حقيقت همان نِق هايي است كه حضرت علي عليه السلام از دست آن به ستوه آمدند؛ كساني كه چنين نقد مي كنند در هر حكومتي، عنصري ناراحت هستند.